مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
91
محاسن اصفهان ( فارسى )
متصوّفه و قرّاء را اماكن و محابس ، و از جملهء محاسنى كه دعوى بر آن مطلق و محقّق است ، و هيچ آفريده را بر خلاف نطق و دقّ نه ، دو خصلت خوب است كه در مرتبهء خوبى ، و درجهء شرف فضيلت عليا و دقيقهء قصوى دارد ، و اين هر دو را به عامّهء اصفهان - خاص به مردم شهر - ارزانى فرمودهاند : يكى مثابرت و ثبات بر نماز به جماعت ؛ و دوم ، اهتمام به حسن طاعت ، و فرمانبردارى حاكم ولايت ، و از مناقب بزرگ و مراتب بلند كه هيچ شهر به چنان خاصيت و فضيلت مخصوص نيست ، اتّفاق است بر آنكه از زمان استحداث اصفهان ، تا غايت اين زمان ، هرگز ملك الموت در آنجا نداى قَضى نَحْبَهُ در گوش هيچ ملك نداده است . و از كبار مشايخ ، استماع افتاده كه در روزگار گذشته ، و سالهاى رفته ، تتبّع اين معنى كردهاند ، و تفحّص نموده ، قطعا هيچكدام بر خلاف اين وقوف نيافته ، و روى از اين راه برنتافته . از مشهورات محامد كه چون زبان در دهان گويا است آنكه پيش از اين ، در مذابح آن خطّه ، صباح هر روزى از محلّهها نزديك دو هزار سر گوسفند و صد سر گاو جهت ذبح جمع مىكردند ، شبهنگام ، يك سر از آن نبود ، الّا كه دندان آن را به گلوى فنا فرو برده بردى ، و آنچه عيدها و نوروزها در تحت ذبح آمده است ، ( إن تعدّوها لا تحصوها ) ، و قرب صد هزار سر گوسفند و هزار سر گاو كه در خانهها به نمك معمول كرده ، براى سال كه آن را بهار خوش مىخوانند ، قديد كردهاند ، در تمام سال ، قطعا تغيّرى بدان راه نيافته ، نه از جهت طعم ، و نه از بوى ، و نه منتن گشته ، و نه كرم درافتاده . و لذاذت اين قديد ، به مبلغى رسيده كه دوست به دوست بر سبيل تحفه و طريق هديه ، خوبتر تحفهاى ، و كامكارتر نقلى آن را دانسته ، آن را در سبدها تعبيه كرده ، بر مسافت دويست فرسنگ ، ولايت به ولايت ، و شهر به شهر فرستادهاند . و از آن جمله آنكه هر كدخداى از اصفهان ، اگر درويش بوده است و اگر توانگر ، به حسب حال كدخدايى خويش ، مأكولات زمستانى و مخلّلات و سردخانهها از شيرينىهاى گوناگون و شيرازها نظيف ، و ريچارهاى لطيف ، و كامههاى كامكار ، و خيار و بادنجان ، و